رمان من کی هستم؟

? Who Am I

رمان من کی هستم؟

شاید این زندگی پس از مرگه

شاید این فقط یه رویای قشنگه.

شاید این بهشته.

شاید این جهنمه.

شاید این یه باطلاقه.

شاید این همون زندگیه

وقت بیداری

صبحه زود از خواب بیدار شدم و احساسه خوبی داشتم.با اینکه میدونیتم که امروزهم مثله روزای دیگس اما ته قلبم یه احساس قشنگی داشتم.

خواب پلک های  بی جونم رو ول نمی کرد اما شادی درون وجودم با خواب آلودگیم مبارزه میکرد. از تخت پایین اومدم بعد از مدت ها دوباره داشتم لبخند میزدم.چون من اون خاطره ی عشقی رو که خوشایند نبود رو کامل کنار گذاشتم همین دیشب وحالا احساس سبکی میکنم  بعد از تمام اون اتفاقا.بعد از تمام درد ها رنج ها گریه ها وخستگی ها  وفریاد هایی که میزدم و کسی صدای اون هارو نمیشنید.حالا من همون جسیکای خندون همیشگیم

کاغذ و قلممو کنار مبذارم میدونم که آخر این نوشتمم آتیش میزنم اما بازم خاطره مینویسم.ناگهان مادرم گبی صدام میکنه:جسیکا دیرت میشه ها بدو حاضر شو. از طبقه دوم داد میزنم:الان گبی جوووووووووووون الااااااااااان وبعد میرمو لباسی رو که امروز میخوام واسه دبیرستان بپوشم رو از کمد در میارم.میرم جلویه آِینه وخوب به خودمنگاه میکنم.ذیگه هیچ کدوم از مون جاهای درد و بدبختی روی صورتم نیست.ئیگه اون چشمهایی که از شدت گریه پفکردهبود و زیرشون گود افتاده بود نابود شده وجاش حالا یه صورت خندان و شاد نشسته.

بدو بدو از پله ها پایین میرم و پیش پدرم سر میزصبحانه میشینم وبا یه لبخنده گنده میگم:صبحه همه گی بخیر.

گبی وپدرم هم در جواب میگنصبح بخیر اما برادرم که همسنه منه میگه:چیشده شادو شنگولی؟

-من همیشه ایجوریم!

- نه همیشه یه جوری هستی انگار شکست عشقی خوردی

ناگهان تمام خاطرات زندگیم و تمتم سختی هام در جلویه چشمم ظاهر میشه اشک داشت تویه چشم هام جمع میشد که باخودم گفتم:توقول دادی تو قول دادی تا دیگه به اون روزا فکر نکنی وبعد آروم میشم

جواب میدم :من اون موقع ها هم همین شکلی بودم

- باشه باشه قبول

رافائل برادرم همیشه همینجوریه زود یه چیزی میگه و زود کنارمیاد

فوری صبحانم رو تموم میکنم ومیرم سوار ماشینم میشم تا برم به سال سوم دبیستانم خوش آمد بگم

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 673
+ نوشته شده در  12 / 10 / 1390ساعت 15:13  توسط Dar30